پارت هشتاد و ششم :
الکس به سرعت اطاعت کرد و دور شد.
طلوع با قدم های تند مسیر پارکینگ را در پیش گرفت و سجاد ناچارا او را دنبال کرد.
در حالی که از میان مردم می گذشت و سعی داشت به کسی نخورد، بدجور کنجکاو شده بود که بداند متین کیست، چه میکند و چرا ابریشم آنقدر واکنش نشان داد. احتمالا متین باید دشمنش باشد، زیرا آن مردک خشایار نام را که خیلی با دهان گشاد نگاه میکرد!
با رسیدن طلوع به ماشین، چهار نگهبان Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤣🤣 کتون سیاه به دلتون نشسته ها
۲ ماه پیشتارا
0حاجی برگام چه جذاب شد ولی هنوزم راضی به طلوع برای پارتنرع سجاد نیستم🤌🙄
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پارتنر سجاد کی باشه؟ فرشته خوبه؟
۲ ماه پیشهستی
0وای نه،فرشته نه،طلوع جذابم قشنگهه😉
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁
۲ ماه پیشتارا
0نه یکی که بیاد سجاد رو نجات بده شاید طلوع با یه ورژن دیگش نمیدونم قرار چی بشه شاید اگه رمان رفت جلوتر از طلوع خوشم بیاد شایدم نه امیدوارم مث همیشه سوپرایزمون کنی:)
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید کم کم ازش خوشت بیاد🤭
۲ ماه پیشzeynab
0وایی نهه فقط طلوع🥺 دختر خوشگلم سجاد و دوست داره گناه داره نکن اینکارو🥺🥺
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😬 انشالله که قسمت هم باشن
۲ ماه پیشمهین
0مرسی از این هم توجه شما به مخاطبین چشم حتما مرسی از قلمت🙏🙏
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم♥️🌸
۲ ماه پیشهستی
0ولی سجاد عاشق شده،من مطمئنم..من میدونم..من میدونمم🤣
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نه بابا فکر نکنم
۲ ماه پیشهستی
0واای طلوع چقدر خاطرخواه داره😐البته طبیعیه،دخترم جذابه..:)سجاد کارت سخت شد پسر😎😉
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره به خصوص اخلاقش🤦🏻♀️😁
۲ ماه پیشمهسا
0گل بود به سبزه نیز آراسته شد.. حالا این متینو کجای دلمون بذاریم؟ طلوع بابا بزن سجادو خلاص کن خودت
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اوا چقدر زود تسلیم شدی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0هیچی دیگ یه خانوم سادیسمی کم بود ورژن مردونشم ب بازار اومد 😂😂 سجاد بدبخت سجاد کتون سیاه 😂😂